1. آغاز روز
ساعت هشت و نیم صبح است. مدیرعامل وارد شرکت میشود. از پنجره دفترش محوطه تولید را میبیند. سفارشهای فروش افزایش پیدا کرده، اما موجودی مواد اولیه برای ماه آینده کافی نیست. همزمان، واحد مالی از فشار نقدینگی خبر داده و مدیر فروش اصرار دارد که چند قرارداد جدید هرچه سریعتر امضا شود. مدیرعامل هنوز پشت میزش ننشسته که متوجه میشود هر واحد، مسئله خودش را مهمترین مسئله شرکت میداند.
2. هدف
پس از بررسی اولیه، روشن میشود که شرکت در سه ماه آینده باید هم تولید را افزایش دهد و هم نقدینگی خود را حفظ کند. مدیرعامل میداند که نمیتوان همزمان همه مسائل را با یک شدت دنبال کرد.
3. شناخت توان
در جلسه مدیران، مدیر تولید از ظرفیت بالای خطوط صحبت میکند. مدیر مالی میگوید شرکت توان تأمین مالی همزمان چند پروژه را ندارد. مدیر منابع انسانی نیز به کمبود نیروی متخصص اشاره میکند. مدیرعامل متوجه میشود که ظرفیت شرکت فقط با نگاه کردن به تجهیزات و سرمایه قابل سنجش نیست.
4. مسیر
مدیرعامل تصمیم میگیرد افزایش تولید را هدف اصلی سه ماه آینده قرار دهد. اما میداند اگر کمبود مواد اولیه و فشار نقدینگی حل نشود، همین هدف میتواند شرکت را به بحران بکشاند.
5. برنامه
مدیرعامل از اتاق جلسه بیرون میآید و تصمیم میگیرد برنامه سهماهه شرکت روی کاغذ باقی نماند. برای او روشن است که جمله «افزایش تولید» بهتنهایی هیچکس را به اقدام وادار نمیکند.
6. اقدام
برنامه اولیه آماده شده است. یکی از بندها میگوید: «بهبود تأمین مواد اولیه». مدیرعامل میداند این عبارت هنوز بیشتر شبیه یک خواسته است تا یک اقدام.
7. تصویر اقدام
مدیر خرید قرار است فردا با سه تأمینکننده تماس بگیرد. مدیرعامل متوجه میشود که اگر این کار فقط در حد یک جمله باقی بماند، احتمال دارد فردا دوباره در میان کارهای روزمره گم شود.
8. تخصیص منابع
برای اجرای برنامه، شرکت باید بخشی از نقدینگی خود را به خرید مواد اولیه اختصاص دهد. همزمان، چند پیشنهاد تبلیغاتی جذاب روی میز مدیرعامل است.
9. سازماندهی
مدیرعامل متوجه میشود که برنامه جدید به همکاری همزمان مالی، خرید، تولید و فروش نیاز دارد. هیچکدام از این واحدها بهتنهایی نمیتوانند هدف را محقق کنند.
10. پیشرفت
دو هفته گذشته است. هنوز هدف نهایی محقق نشده، اما تأمینکننده جدید پیدا شده و زمان تأمین مواد اولیه از بیست روز به دوازده روز کاهش یافته است.
11. کنترل
در پایان ماه اول، گزارشها با برنامه اولیه تفاوت دارند. بخشی از اقدامات جلوتر و بخشی عقبتر از زمانبندی هستند.
12. اصلاح
بررسیها نشان میدهد یکی از فرضهای اولیه درباره ظرفیت تولید اشتباه بوده است. ادامه برنامه با همان شکل قبلی، هدف سهماهه را دور از دسترس میکند.
13. تیم
در یکی از جلسات، مدیر تولید و مدیر مالی درباره اولویتها اختلاف جدی پیدا میکنند. گفتوگو بهتدریج از مسئله اصلی فاصله میگیرد.
14. آینده
سه ماه گذشته است. شرکت به هدف کامل خود نرسیده، اما تولید افزایش یافته، تأمین مواد اولیه منظمتر شده و مدیران اکنون برای تصمیمهای مشترک جلسات منظم دارند. مدیرعامل میداند هنوز فاصله زیادی تا هدف اصلی وجود دارد.
15. جمعبندی
مدیرعامل در پایان روز، تنها در دفترش نشسته است. روی میز، برنامه سهماهه، گزارش عملکرد و فهرست اقدامهای انجامشده قرار دارد. او میداند که موفقیت یک برنامه فقط به درست بودن ایده اولیه وابسته نیست؛ به این هم بستگی دارد که ایده تا کجا به اقدام، منابع، همکاری و اصلاح تبدیل شده باشد.